تبليغاتX
شاخه جوانان حزب مشارکت مازندران

 

 درموردمرگ صادق هدایت،تحلیلهای مختلفی بجای مانده است.عده ای شیوه مرگ خودگزیده اوراکه دراروپا رخ داد،به اوضاع نابسامان سیاسی درجهان وازجمله ایران دوران  پهلوی نسبت داده اند.

مرگ درجای جای آثارهدایت جریان دارد.گویا مرگ،بخشی اززندگی اوست. یا بهتربگویم مرگ برای اوعین زندگی بوده است.اوخود گفته است:" تنها مرگ است که دروغ  نمی گوید."

امامحمود فلکی ازنویسندگان ومنتقدان برجسته ادبی،نظری دیگردرموردخودزنی هدایت دارد.اومعتقد است،هدایت درآثارپایانی خوددچارضعف درنوشتارشده بودو نمی توانست  آنچه را که دوست دارد،مانندگذشته به شیوه مستحکم خود به رشته تحریردرآورد. فلکی معتقد است،هدایت خودکشی کردچرا که دیگر نمی توانست بنویسد.وقتی نوشتن را ازیک  نویسنده بگیریم ،یاشرایطی رافراهم آوریم که اونتواند به دلخواه عقل آزاد اندیش خود بنگارد ،به مرگ او شتاب داده ایم.

فضای سیاه حاکم بردوره ای اززندگی هدایت درعصر پهلوی ،وهمچنین جنگهای مخرب جهانی،درروحیه اوتأثیرنامطلوبی برجای گذاشت. اودیگرنمی توانست بنویسد وبه قول محمود فلکی ،او پیش ازخودزنی دچارمرگ شده بود. پیش مرگ خود را دربرابردیده بود.

صادق چوبک،ازنویسندگان برجسته ادبیات داستانی ودوست صمیمی هدایت نیز در دوران  جوانی خودشاهد سیاهکاری ها وفساد استعمارگران دربخشهای جنوبی ایران بوده است. اونیزبا مرگ طوری رفتارکردکه گویا می تواند درچگونگی و گزینش آن دخیل باشد. دراواخرعمرخود درخارج ازایران که دچار نابینایی شده بود،تمام آثاربه جامانده و منتشرنشده ازخود که حاصل عمری تلاش پیگیردرادبیات بوده است رایکجا درآتش سوزاند.   پس ازمرگ نیزبه سفارش خودش،خاکسترش توسط عروس آمریکایی اش به اقیانوس ریخته شد.

بسیاری ازهنروران بزرگ دنیا،دربرابرمرگ واکنشهای مختلفی ازخود نشان داده اند.

ازسینما گران برجسته وحتی از نقاشان بزرگ نیزمی توان بسیاری را نام برد که به زندگی   خود با خودزنی پایان داده اند.

شاید تنها توجیه منطقی را که می توان موردبررسی قرارداد،همان نظریه محمود فلکی درموردمرگ هدایت باشد.اینکه یک هنرمندونویسنده به جایی می رسد که دست اززندگی شسته وخود رابه دست خودحذف می کند،تاراه فراری برای نجات اوازنابسامانی جامعه ،وظهورفهم دگرگونه اوازحیات باشد.

نوع نگاه هرفرد به مرگ به نوع جهان بینی اوبرمی گردد.ازجهان بینی های دور که مرگ رامورد توجه ویانفی قرارداده اند، شاید بتوان ازمکتب اصالت لذت اپیکور یاد کرد.

" اپیکور" در قرن 4( ق.م) و شش سال بعد ازمرگ افلاطون درآتن بدنیا آمد. نگاه او نسبت به مساله مرگ بسیاردرخورتوجه است.اونسبت به مرگ موضعی نفیی دارد.او اساس زندگی   را برلذت گذاشته است. ومعتقد است،طبیعت بطورمدام درحال تلاش برای خیررسانی و لذت بخشی به ماست.اوپیشنهادمی دهدازهرگونه نگاه مرگ گرایانه به هستی پرهیزکنیم.اصل رابرزندگی می نهدومعتقداست، وظیفه ما لذت بردن اززندگی است. اوحتی عشق را بعنوان   پدیده ای که موجب آزارجسم و روح آدمی می شود،نفی می کند. مایل نیست ،عاشق شدن را امری عقلانی تلقی کند.چراکه عشق را مظهراضطراب و تشویش فکرمی داند.او برای نشراندیشه هایش،تنهایی را برگزید. ودرباغ خود،جمع " باغ اپیکور" را تشکیل داد. نه درجهت دشمنی با سقراط گام برداشت، نه به دشمنی باعوام پرداخت. بلکه تنهایی را برای آرام زیستن تجویز کرد.و برای آنکه اندک جایی برای سخن گفتن و اندیشیدن داشته باشد دست به تشکیل باغ اپیکورزد.

اگرچه نگاه اپیکوربه زندگی درخورنقدهای فراوان است. اما مساله اصلی دراینجاست  که یک اندیشه باید دائم درحال نوزایی باشد. ودربرابرتولید وتکثیرآن ،سدهای جهل سایه نیفکنند

.نویسنده، باید بنویسد. شاعرباید شعر بگوید. اندیشه باید آزاد باشد تا بتواند نشو ونما پیدا کند.در فضایی که نقد محترم نباشد ، و شبه نقدهایی ازگوشه و کنار به گوش برسند ،چه بسا،افراد اندیشمندی که دچار سکوت- مرگ نشوند وعرصه برای جولان دادن نادانی بازتر نشود.

نظرمحمود فلکی همچنان به نظرمن می تواند مهمترین تحلیل ازخود مرگی یک نویسنده باشد.چرا که اگرنویسنده نتواند بنویسد ، دچارخودمرگی خواهد شد.

یک نویسنده تا زمانی که بتواند بنویسد وآزادانه فکر کند، به یقین،" زندگی " را به جامعه   تزریق خواهد کرد. اما اگر مانع از نگارش آزادانه اندیشه او شویم، به" مرگ " فرهنگی   جامعه کمک کرده ایم.

عده ای همواره وجود دارند که آثار ادبی یاهنری یاتحقیقی خود را به منزله فرزندان خودمی پندارند. وازجان دوست ترمی دارندشان.نوشتن برای یک نویسنده حکم لذتی را دارد که اپیکوردستور به بردن آن از زندگی داده است.

وظیفه یک نویسنده ،نوشتن است. و وظیفه یک منتقد، پرهیزازپرخاشگری وباز کردن راه حل عقلانی برای مطرح شدن همه نظرات منطقی وخردمدارانه است.

جایی که انتقاد،محترم شمرده شود،مرگ درفرهنگ،جای خورابا زندگی فرهنگی عوض خواهد کرد.            ملت زنده ملتی است که دائم در حال نقد گذشته و حال و آینده خود است.

درفضای بازوآکنده ازتفاهم امروزی ، بجاست که اندیشه ها ، برای ساختن آینده ای امیدوار   برای تک تک شهروندان ، راه گفتگودرپیش گیرند. تامبادا، فردا که شد دریغ فرصتهای امروزمان را نخوریم.

هدف، توجه به زندگی بو د، نه پرداختن به مقوله مرگ. وتوجه دادن به این نکته که زندگی بسیاری ازما به نوشتن بند است .درک شرایط فرهنگی مان ، ازتکرار صادق(هدایت) مرگی ها !، پیشگیری خواهد نمود.تانقدهست،زندگی خواهم کرد.

 

واحد آموزش شاخه جوانان مشارکت مازندران

+ نوشته شده در جمعه 15 دی1385ساعت توسط شاخه جوانان مشارکت مازندران |